یکبار محمدرضا شعبانعلی توی یکی از نوشتههاش گفته بود، اگر به من بگویند که بین قبولی در دانشگاه و اجازهی نوشتن در فضای مجازی باید یکی را انتخاب کند، لحظهای در رها کردن دانشگاه و شروع به وبلاگ نویسی، تردید نخواهد کرد.
البته خود محمدرضا گفته بود که این حرف بر اساس تجربهی ده سال وبلاگنویسی است. من هم اما بیش از ده سال است که دوست دارم وبلاگ نویسی رو تجربه کنم، علتش هم لحظاتی در زندگیم بوده که گفتم کاش یه وبلاگی داشتم و در مورد این موضوع مینوشتم، اما تا الان نتونستم اینکار رو انجام بدم.
مهمترین دلیلش این بوده که همیشه در ابتدا فکر میکردم حرفی برای گفتن دارم، اما پس از انجام مقدمات راه اندازی وبلاگ وقتی میخواستم شروع به نوشتن اولین پست بلاگی کنم، میدیدم که خب این حرفهایی که میخوام بزنم که ارزش نوشتن نداره.
به همین دلیل هم بارها شد که وبلاگی ایجاد کردم و بدون هیچ نوشته ای عمر آن وبلاگ به سر آمد. هیچ نوشتهای.
آخرین موردش هم پارسال بود که یکسال پول هاست و دامنه رو دادم، اما با دو سه نوشته بی سر و ته عمر وبلاگ به سر آمد و من هم بیتوجه به ایمیلهای تمدید هاست، جوری برخورد میکردم که گویی این وبلاگ برای من نبوده، تا بلکه عذاب وجدانم بابت پولی که پرداخت کردم و مهمتر از اون بی همتی در نوشتن کمی کمتر بشه.
حالا اما قصد دارم که شروع به نوشتن کنم. هر چند دست و پاشکسته و باز هم بی سر و ته. چون فکر میکنم مهمترین مخاطب آدم میتونه خودش باشه و این وبلاگ بستری باشه برای فکر کردن بیشتر در مورد موضوعات مورد علاقه. از سیاست گرفته تا فرهنگ، از احوالات شخصی تا احوالات دنیای کاری.
و البته خوبی مخاطب نداشتن میتونه این باشه که آدم صادقانه ترین ورژن خودش رو نمایش بده.
امید که این بار کج به منزل برسد …